حرفهای جدید
قربونت برم نفس من که خیلییییییییی عاشقتم.هر روز با کارها و حرفهای جدیدت ما را غافلگیر میکنی و حسابی ذوق میکنیم.
حافظه ی تصویریت بسیار قویه و کوچکترین چیزهایی که مربوط به جند ماه پیش هست را یادته. مثلا حدود 4 ماه پیش رفته بودیم کفش بخریم، آقای فروشنده یه لیوان بهت هدیه داد.دیروز مامان جون ازت پرسیدند:آرتین این لیوانو کی بهت داد؟ گفتی آقا. شاید این حرفها برای بقیه جالب نباشه ولی هر حرف و کاری که انجام میدی برای من خیلییییی شیرینه.
دیروز توی ماشین بودیم،چندتا بچه توی پیاده رو بودند،با دست صداشون میزدی و میگفتی بَچا(بچه ها) .وقتی هم میخوای خاله هارو با همدیگه صدا بزنی به تقلید از مامان جون میگی بَچا.
مهمترین کلمه ی دو ماه اخیر آنونا بوده که چند هفته پیش متوجه شدم منظورت از این کلمه از اوناست،و در مواقعی که یه چیزیو میخوای و اسمشو بلد نیستی پشت سر هم میگی آنونا آنونا.
جمعه 27 بهمن 91 در حال تماشای عمو پورنگ بودی

اولین گلی که با دستای کوچولوت از توی باغچه واسه من چیدی و اصرار داشتی بگذارمش توی آب
شنبه 21 بهمن 91

گیج خوابم انشااله بعدا کاملتر مینویسم.


حرفهای جدید
